پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

206

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

وضع بندر طرابوزان را مغشوش كنند ، زيرا درياى سياه ، كوچك است و هر كس در آنجا قوىتر باشد ، خيلى زودتر فرمان‌رواى مطلق خواهد شد . چنان‌كه قزاق‌ها ، هم‌اكنون دارند قدرت را به كلى از كف ترك‌ها بيرون مىآورند . در اين باره مفصلا با شاه صحبت كردم و در پايان گفتم : اكنون بهترين موقعيت براى او فراهم شده است ؛ زيرا قزاق‌ها خود مايلند خدمتى به او انجام دهند و حتى عده‌اى را هم به اين قصد به ايران گسيل داشته‌اند و يكى از آنان براى بار يافتن به حضور شاه ، تا فرح‌آباد هم آمده است . اضافه كردم كه بايد با اين قزاق‌ها با كمال رأفت و مهربانى رفتار كرد و چنين فرصت نيكويى را كه خداوند ارزانى داشته است ، از دست نداد . شاه با دقت تمام ، به سخنان من گوش مىداد و تا به آخر آن را قطع نكرد ، سپس گفت : آنچه مشيت الهى است ، همان خواهد شد و چندين بار كلمهء مصطلح عربى را كه ايرانيان نيز دائما آن را بر زبان مىآورند ، تكرار كرد و گفت : انشاءاللّه ، انشاءاللّه . در ضمن صحبت ما ، مرتبا جام در گردش بود . شاه هميشه در موقع صحبت مىنوشد و مىنوشاند و اين كار به نظر من علاوه بر عادت ، دليلى نيز دارد ، و شاه مىخواهد به اين طريق طرف خود را بشناسد و او را مجبور كند در اثر شراب ، مكنونات قلبى خود را بروز دهد . به بخت خود آفرين گفتم كه علىرغم عدم اعتياد به شراب‌خوارى ، و با وجودى كه شراب خالص و بدون آب بود ، مست نشدم و حرف بىقاعده نزدم و شايد خداوند كه ناظر بر همه چيز است ، در اين مورد مرا يارى كرد . بار اول ، شاه جام زرين كوچكى را از تنگ بلورينى كه پر از شراب سفيد به رنگ آب بود ، پر كرد و با يخ مخلوط ساخت و در همان حال مرتبا مىگفت كه شراب خيلى سبكى است ؛ ولى من تصور كردم كه شوخى مىكند ، زيرا پيش از آن ، نظير اين شراب را در مهمانى كشيشان سان‌مارتينو خورده بودم و مىدانستم كه بسيار قوى است . به همين سبب به شاه گفتم كه گمان دارم اين شراب از تمام شراب‌هاى ديگر قوىتر و خوب‌تر باشد ؛ اما او در جواب گفت ، بايد مطمئن باشم كه قوى نيست و در حالى كه تصور مىكردم خودش آن را خواهد نوشيد ، جام را به من تعارف كرد ؛ من نيز از طريق ادب گرفتم و نوشيدم . پس از آن ، شاه كمى از گياه سفيد رنگ ترشى كه ايرانيان پس از شراب براى رفع مستى مىخورند ، به من داد و سپس به همان ترتيب ، با دست‌هاى خود ، شراب ريخت و يخ اضافه كرد و ضمن هزاران شوخى ، به دلىمحمدخان داد و پس از اين‌كه او جام را نوشيد ، شاه آن را مجددا